محمد تقي جعفري

527

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ارزش شخصيتها به قدر انديشهاى است كه در آن راه مىيابد - اى برادر تو همان انديشه اى مابقى خود استخوان وريشه اى گر بود انديشه ات گل گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى اگر چه در ظاهر انديشه هاى غم انگيز راهزن شادىها است ولى همين هيجانات وجريانات راه را براى ورود شادىها به درون شما هموار مىسازد وخانه را مىروبد ، تا شادىهاى تازه ترى از اصل خيرات وكمالات به شما روى بياورد ( 1 ) اين انديشه هاى ناگوار - مىفشاند برگ زرد از شاخ دل تا برويد برگ سبز متصل غم واندوه ريشه هاى كج وپوسيده را از جاى بر مىكند تا بيخ نو را كه تا كنون پوشيده بود آشكار سازد . سرو كهنه را كه در درون آدمى خشكيده است ، در مىآورد و دور مىاندازد « تا خرامد سرو نو از ماورا » اندوه آن نعمت الهى است كه هر چه از دل بركند يا ببرد ، بهتر از آن را به جان آن مىآورد . مخصوصاً براى كسانى كه بيقين مىدانند كه غم واندوه بندهء تسليم شدهء اهل يقين است . اگر ابر و برق ترش رويى نكند ، خنده هاى مداوم آفتاب رز ومزارع را بسوزاند . سعد ونحس مانند ستاره است كه در درون آدمى خانه به خانه در حركتست . در آن هنگام كه غم واندوه در برج خانهء دل است مانند طالع برج دل شيرين وچالاك باش ، تا موقعى كه با ماه غم زداى حقيقت پيوسته شود در بارهء تو با سلطان دل شكرگزارىها كند . مدت هفت سال ايوب آن پيامبر بزرگوار با رضايت وشكيبايى در بلا خوش بود و با مهمان خدايى خوش رويى داشت . تا همان بلا وقتى كه به طرف خدا بر مىگردد ، در بارهء ايوب شكرگزارىها كند و بگويد : آن بندهء بردبار با من كه محبوبها

--> ( 1 ) اين مضمون را ويكتور هوگو چنين گفته است كه : « اندوه ها وخرابىها وپريشانىها به درون ما راه مىيابند ، ما نبايد از اين اندوه ها وويرانىها خود را ببازيم ، بلكه بايد روى همين ويرانىها آبادىها وشادىها بنا كنيم . » .